تبليغاتX
نشسته در تاریکی - نامه های عاشقانه علی اسفندیاری-نیما یوشیج-14 اردیبهشت 1304_نامه ی دوم
به عاليه نجيب و عزيزم
مي پرسي با کسالت و بي خوابي شب چه طور به سر مي برم ؟ مثل شمع : همين که صبح مي رسد خاموش مي شوم و با وجود اين ، استعداد روشن شدن دوباره در من مهيا است .
بالعکس ديشب را خوب خوابيده ام . ولي خواب را براي بي خوابي دوست مي دارم . دوباره حاضرم . من هرگز اين راحت را به آنچه در ظاهر ناراحتي به نظر مي ايد ترجيح نخواهم داد . در آن راحتي دست تو در دست من است و در اين راحتي … آه ! شيطان هم به شاعر دست نمي دهد ، مگر اين که در اين تاريکي شب ، خيالات هراسناک و زمان هاي ممتد نااميدي را به او تلقين کند
بارها تلقين کرده است : تصديق مي کنم سالهاي مديد به اغتشاش طلبي و شرارت در بسطي زمين پرواز کرده ام . مثل عقاب ، بالاي کوه ها متواري گشته ام ، مثل دريا ، عريان و منقلب بوده ام . بدي طينت مخلوق ، خون قلبم را روي دستم مي ريخت . پس با خوب به بدي و با بد به خوبي رفتار کرده ام ، کم کم صفات حسنه در من تبديل يافتند : زودباوري ، صفا و معصوميت بچگي به بدگماني ، خفگي و گناه هاي عيب عوض شدند .
آه ! اگر عذاب هاي الهي و شراره هاي دوزخ دروغ نبود ، خدا با شاعرش چه طور معامله مي کرد
حال ، من يک بسته ي اسرار مرموزم ، مثل يک بناي کهنه ام که دستبردهاي روزگار مرا سياه کرده است . يک دوران عجيب خيالي در من مشاهده مي شود . سرم به شدت مي چرخد . براي اين که از پا نيفتم ، عاليه ، تو مرا مرمت کن
راست است : من از بيابان هاي هولناک و راه هاي پر خطر و از چنگال سباع گريخته ام . هنوز از اثره ي آن منظره هاي هولناک هراسانم
چرا ؟ براي اين که دختر بي وافيي را دوست مي داشتم ، قوه ي مقتدره ي او بي تو ، وجه مشابهت را از جاهاي خوب پيدا مي کند
پس محتاجم به من دلجويي بدهي . اندام مجروح مرا دارو بگذاري و من رفته رفته به حالت اوليه بازگشت کنم
گفته بودم قلبم را به دست گرفته با ترس و لرز آن را به پيشگاه تو آورده ام . عاليه ي عزيزم ! آن چه نوشته اي ، باور مي کنم . يک مکان مطمئن به قلب من خواهي داد . ولي برايفکر و ملايمت لازم است .
چه قدر قشنگ است تبسم هاي تو
چه قدر گرم است صداي تو وقتي که ميان دهان نقل مکان دادن يک گل سرمازده ي وحشي ، براي اين که به مرور زمان اهلي و درست شود ، ت مي غلتد
کسي که به ياد تبسم ها و صدا و ساير محسنات تو هميشه مفتون است

نيما


ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط stranger | 
 
بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران