![]() |
![]() |
|
|
عزيزم
قلب من رو به تو پرواز مي کند مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ که دوستي است و جنايت ها به مکافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب کرده ام ، تعجب نکن . خيلي ها هستند که با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي کنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد که از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند . اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب کنم و اين خيال مدت ها است که ذهن مرا تسخير کرده است مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم من يک کوه نشين غير اهلي ، يک نويسنده ي گمنام هستم که همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، که بره و مرغ نگاهداري مي کنيد متناسب است بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور اما هيهات که بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريکي وحشتناک خيال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي کنم دوست کوه نشين تو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط stranger |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق بلایی است که همه خواستارش هستند. (افلاطون)
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 |
| گرد آورندگان |
|
stranger ماهرخ بابک |
|
RSS
|