![]() |
![]() |
|
|
دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت.
مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم . عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست. عشق کنار هم ايستادن زير باران نيست...!!! عشق اين است که يکي براي ديگري چتر شود و ديگري هرگز نفهمد چرا خيس نشد. ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 3:11 قبل از ظهر توسط stranger |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق بلایی است که همه خواستارش هستند. (افلاطون)
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 |
| گرد آورندگان |
|
stranger ماهرخ بابک |
|
RSS
|